غم بار به قلم فاطمه سیاوشی
پارت پانزده :
خیلی وقت بود که در این اتاق نخوابیده بودم .....دلم برای کودکی ام تنگ نشده بود اما برای اتاقم چرا ...
روی تختم دراز میکشم و لحظه ایی فکر سپهر رهایم نمیکند ....
نمیدانم چم شده بود اما هر بار که یاد رفتارش ،حرف زدنش ،لبخندم میفتم قلبم اکلیلی میشود ....
صدای پیامک گوشی ام بلند میشود ...
از روی شکمم برش میدارم و اس ام اس را باز میکنم ...
_تو رو میبینم یاد ونزدی میفتم ....
با لبخند مین
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
مرسی بابت انرژی خوبت عزیزم💖
۱۲ ماه پیشصدف
0امیدوارم سپهر بتونه هر چی زودتر ترانه رو ببره پیش روانشناس و درمانش رو شروع کنه🥺گناه داره بیچاره انقدر که داره عذاب میکشه🤦🏼 ♀️
۱ سال پیشندا
2داستانی خوبیه اما ورا دوتا کلمه تو یخط اونم بافاصله زیادکه اینطوری طولانیش کنید مخاطب داستانو دوسدار ولی اینطوری مثل داستان بچه هاست
۱ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
سلام عزیزای دلم مرسی که همراهیم میکنین ...ولی شرایطم جوری هست که در هفته وقت میکنم یبار پارت بزارم ،سعیمو کردم ۳ تا رمانی که گذاشتم رایگان گذاشتم که همه شما بتونید بخونید
۱ سال پیشآریادخت
4با احترام به نویسنده انقدر پارت ها دیر به دیر و کوتاه هستش جریان رمان از دست ادم در میره و دیگه ادامه نمیدم تا پایانش بیاد 💛
۱ سال پیشاسرا
0منظورم نوع چه سبکی بودکه درست منظکرم نرسوندم
۱ سال پیشاسرا
1ببخشیداین نوع که شمامی نویسیدسبک آخه وسط حرف زدنهای ترانه باخودش استپ میکنیدبعددوباره همون تفکرادامه می دهیدمثل کسی که درحال دویدن بخواهدحرف بزند🙏🤔
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هیوا
0قشنگ و غم باره این رمان